الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
97
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )
نيمه شعبانست در منزل ما افطار كن زيرا خداى تبارك و تعالى امشب حجة خود را آشكار كند او حجت وى در زمين باشد ، گويد عرضكردم مادرش كيست ؟ فرمود نرجس عرضكردم قربانت به خدا در او اثرى نيست ، فرمود همين است كه به تو مىگويم ، گويد آمدم و چون سلام كردم و نشستم نرجس آمد كفش مرا بكند و گفت اى سيده من و سيده خاندانم شب شما خوبست ؟ گفتم تو سيده من و سيده خاندان منى ، گفتار مرا ناستوده شمرد و گفت اين چه فرمايشى است عمه جان به او گفتم دختر جانم خداى تعالى امشب پسرى به تو كرامت كند كه در دنيا و آخرت آقا است گويد خجالت كشيد و حيا كرد و چون نماز عشا را خواندم افطار كردم و در بستر خوابيدم و خوابم برد چون نيمه شب شد برخاستم نماز خواندم و فارغ شدم و نرجس در خواب راحت بود و پيشامدى نداشت سپس نشستم تعقيب خواندم و دراز كشيدم و هراسان بيدار شدم و او باز هم خواب بود برخاست نماز خواند و خوابيد حكيمه گويد من در شك افتادم ابو محمد از محل خود فرياد زد عمه جان شتاب مكن اينجا است كه مطلب نزديك است . گويد نشستم و مشغول قرائت سوره الم سجده و يس شدم در اين ميان بود كه هراسان بيدار شد بالين او جستم و گفتم بسم الله عليك چيزى درك ميكنى ؟ گفت آرى اى عمه به او گفتم خود را جمع كن